این روزها
شعرهایم
رنگ غرور چشمهای تو دارند
معمای چشمهایت
شعرهای بیشتری میخواست
پ.ن.ها:
+ سرم را نه ظلم مي تواند خم کند،
نه مرگ،
نه ترس،
سرم فقط براي بوسيدن دست هاي تو خم مي شود مادرم؛
+گويندهي قصه هاي شيرين، مادر
خياط لباسهاي چين چين، مادر
بازيگر نقشِ اول زن، همه عمر
شايستهي سيمرغ بلورين، مادر (پروانه بهزادی آزاد)
+ ممنونم مادرم، برای همه چیز ... :)
نگران دنیا نباش
گفته ام به آخر نرسد
شما فقط
گاهی
کمی
نزدیکتر بیا!
پ.ن:
* منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن --- منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
* منت خدای را عزوجل، که طاعتش موجب قربتست و به شکراندرش مزید نعمت ...
* شعر حافظ و متن گلستان سعدی تو ذهنم هی تکرار میشن این روزا :)
حرصم میگیرد
از این همه کافی شاپ
که فنجانهایشان
خبر آمدن تو را نمیدهند!
پ.ن.ها:
* شما شبیه بهارید و من زمستانم!
* کاش روز به جای 24 ساعت، 30 ساعت یا حتی بیشتر بود!
تو آسمانیتر از آن بودی
که زمینی شوم
با من
کنار من!
چشمهایت را
به روی من نبند
بگذار
آسمانم بیستاره نباشد!
پ.ن.ها:
+ خیلی بده که آدم تو یه تصمیم گیری بمونه و نتونه به نتیجه برسه، آخرشم دست به دامان حضرت حافظ بشه و ایشون هم جوابش رو با کلی ایهام و ایجاز بده که بعد مجبور بشی باز به حرفای حافظ فکر کنی!
+ روزهای همتون بی تردید باشه، یا اگه تردیدی هست، امیدوارم به یقین برسید و تو تردیدهاتون نمونید :)
پرچمهای سفیدم را میبینی؟
تسلیم شدهام
برابر خوبیهایت!
باز
شلیک میکنی
خندههایت را؟
پ.ن:
+ سلام، / کوتاهترین بیانیهی دوستیست / - سلام ! (احسان پرسا)
+ سر بگذار و / امپراطوریات را / بر چین دامن من / بنا کن (مژگان عباسلو)
+ باورم نمیشه عید تموم شد!
بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار …
خوش بحال چشمه ها و دشتها
خوش بحال دانه ها و سبزه ها
خوش بحال غنچه های نيمه باز
خوش بحال دختر ميخک که ميخندد به ناز
خوش بحال جان لبريز از شراب
خوش بحال آفتاب …
ای دل من، گرچه در اين روزگار
جامهء رنگين نمیپوشی به كام
بادهء رنگين نمینوشی ز جام
نقل و سبزه در ميان سفره نيست
جامت از آن می كه میبايد تهی است
ای دريغ از «تو» اگر چون گل نرقصی با نسيم
ای دريغ از «من» اگر مستم نسازد آفتاب
ای دريغ از «ما» اگر کامی نگيريم از بهار …
گر نکوبی شيشهء غم را به سنگ
هفت رنگش ميشود هفتاد رنگ …
* سال 90، خداحافظ ...
سال 91، سلام ...
سال نو مبارک
با آرزوی بهترینها :)
دوباره رفتهای
و من
همچنان بیقرار
ثانیههای ندیدنت را
دیوانهوار میشمارم!
***
ساعت بیرحمانه
سه بار ترانه تنها شدنم را مینوازد:
"دنگ، دنگ، دنگ"
***
گلدان پشت پنجره
گلدان پشت پنجره همیشه بسته
سالهاست که با من قهر است
دیوارها ..
این دیوارهای بی احساس
که سخن نمیگویند!
***
چندبار شمردم
تا هر آنچه که میدانستم
ای کاش
این بار
پیش از پایان آنچه میتوانم بشمارم،
بـــــیــــــــایی ...
پ.ن.ها:
* چیزهایی تو زندگی هر کسی هست که بهشون افتخار میکنه
من با تمام وجود افتخار میکنم به دوستام، افتخار میکنم به مهربونیهاشون!
** چیزهایی تو زندگی هر کسی هست که خوشال میشه از داشتنشون
و من اعتراف میکنم به لبخندهای ناگهانی که وقتی به دوستام فکر میکنم، اتفاق می افته، واقعاً خوشالم از داشتنشون!
*** گاهی واژهها ناتوانند .... واسه همه مهربونیهاتون با تمام وجود میگم: ممنونم!
**** هیچ وقت نتونستم بازیگر خوبی باشم، حداقل یه نقش رو واسه یه ساعت داشته باشم، مثلاً نشون بدم که خیلی سورپرایز شدم!
کاش بازیگر بهتری بودم، تا تلاش دوستام واسه بازیگریم تو یه نقش ناکام نمونه :)
گویا دلم غمگین نشد
از رفتنت اینگونه زود
در کوچههای خاطره
خطی کشید بر هر چه بود
***
خالی از احساس وجود
سیلی زدم بر این غرور
فریادهایم بی صدا
بر شادی و بر این سرور:
"یک لحظه با آبیترین
امواج چشمان ترت
بر سینه سنگم بکوب!"
***
راهی شدم در کوچهها
بی همصدا، بی آشنا
اینجا و آنجا هر کجا
دنبال یادی از شما
***
در کوچههای خاطره
آنجا که نورانی شده
با دست گرم پنجره
هک میکنم این بار نیز
این نغمه را با اشک خویش:
"یک لحظه با آبیترین
امواج چشمان ترت
بر سینه سنگم بکوب!"
"27 مرداد 87"
پ.ن.ها:
* میگه: شعر آدم رو غمگین میکنه، خصوصا این شعرهای عاشقانه
میگم: نه، شعر به آدم حس خوبی میده، شعر حس زیبایی داره!
میگه: با این چیزا خودت رو گول نزن، یعنی چی شعر زیباست، هر روز و هر ساعت احساساتت رو برمیداری شخم میزنی که چی بشه!
میگم: ...
(نمیدونم شاید داره راست میگه!)
* گاهی تعجب میکنم از این همه آدم مهربون که دور و برم هستن!
فرشته کوچک من!
پیش از تو
باور نداشتم
گاهی
فرشتهها نیز
ساکن زمین میشوند ...!
پ.ن.ها:
+ برای برادرزاده ی عزیزم، که حرفهاش زندگی میده و خنده هاش معجزه میکنه!
+ هفت سالگیت مبارک :)
+ اشکم که سرازیر میشود، دیری نمیپاید که قندیل میزند، عجب سرد است، هوای نبودنت (؟)
بیهوده ست
این واژهها
این حرفها
این شعرها،
تسکینش نمیدهد
آرامش نمیکند!
...
وقتی دلم
تو را
خود تو را
بخواهد!
پ.ن.ها:
+ یکی از بهترین جاهایی که هر کسی میتونه باشه، حضور در جمع دوستانشه، اون وقتهایی که اینقدر داره بهت خوش میگذره، که هی خدا خدا کنی که تموم نشه این لحظات :)
+ ممنونم از خیلیها!!!

